داود
حرف های بی بهانه, شعرهای عاشقانه, عاشقانه
بدون دیدگاه

۱۴۵, زهر شیرین

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوش‌تر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.

تو زهری، زهر گرم سینه‌سوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.

لطفا ادامه مطلب …..

ادامه‎ی نوشته

## تبلیغات ##
داود
حرف های بی بهانه, شعرهای عاشقانه, عاشقانه
۱ دیدگاه

۱۴۴, اسم دلم

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود

تکلیف پای عابران چیست؟ آیه‌ای
از آسمان فاصله نازل نمی‌شود

لطفا ادامه مطلب ….

ادامه‎ی نوشته

داود
حرف های بی بهانه, شعرهای عاشقانه, عاشقانه
بدون دیدگاه

۱۴۳, خواب اخر

وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه می‌کنم
زیبایی‌ات را با بهار گاه اشتباه می‌کنم

از شرم سر انگشت من پیشانی‌ات تر می‌شود
عطر تنت می‌پیچد و دنیا معطر می‌شود

گیسوت تابی می‌خورد، می‌لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می‌شود چون آبشاری موی تو
….

لطفا ادامه مطلب …

ادامه‎ی نوشته

داود
حرف های بی بهانه, عاشقانه
بدون دیدگاه

۱۴۲,رویاهای بر باد رفته

از یک جایی به بعد آلیس می‌شوی در عجایب سرزمینی
که جز خاطره پای هیچ عصایی به آنجا باز نمی‌شود.

از یک جایی به بعد به خودت که می‌آیی پر شدی از رفت و آمد رویاهای پابرهنه‌ای
که اعتبارشان نسبت مستقیم دارد با آرزوهای خطور نکرده در سر واقعیت!

از یک جایی به بعد خارج از فهم جوانی و پیری خاطره در تو دلقکی می‌شود
که زورش دیگر به اتمام یک سیرک خنده‌دار نمی‌رسد..

لطفا ادامه مطلب ….

ادامه‎ی نوشته

داود
از سر دلتنگــی, عاشقانه, پیامک عاشقانه, پیامک های روز
بدون دیدگاه

۱۴۱, متن زیبای عاشقانه

عشق را آنگونه که هست دیدم و تــــو را آنگونه که بودی

خواستم

تو را همین گونه که هستی میخواهم

چون همین گونه مرا عاشق خودت کردی

همینگونه مرا اسیر عشق و محبتهایت کردی

از وقتی آمدی ، آمدنت برایم یک حادثه شیرین در زندگی ام

بود

داود
از سر دلتنگــی, دل تنگي, پیامک عاشقانه, پیامک های روز
بدون دیدگاه

۱۴۰, متن احساسی و عاشقانه

دوست داشتن از عشق برتر است .
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند
پایین نخواهم آورد .

تو اینجایی !
کنار دستم ..
شانه به شانه‌ی زندگی‌ام تو اینجایی !
لابه لای زبان گنگ این
حروف ..
در فاصله‌ی بین سطرهایم ..
در ابتدای هر بند، لبخند به دست نشسته‌ای نه
قصر می خواهم نه باغی سر سبز
تنها پنجره ای می خواهم رو به خوشبخت ترین
کوچه دنیا که گاهی فقط گاهی تو از آن میگذری…
تو هم که ندانی نسیم عطر تنت را به
همراه می آورد،
تو هم که نخواهی
“به یادت هستم
آسمان به آسمان،
کوچه به کوچه،
لحظه به لحظه