آنکه سودا زده ی چشم تو بوده ست منم / وانکه از هر مژه صد چشمه گشوده ست منم / آنکه خواب خوشم از دیده ربوده ست تویی / آنکه چون آه به دنبال تو بوده ست منم .
در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است .
تو به هرجا که فرود آمدی و خیمه زدی / کس دیگر نتواند که بگیرد جایت .
رفتم که نبینی پریشان شدنم را / غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را / در خویش فرو رفتم و در خویش شکستم / تا تو نبینی غم تنها شدنم را .
ندارم لحظه ای از تو رهایی / امان از عشق و از این آشنایی / تمام ترس من ناگفته پیداست / مبادا بین ما افتد جدایی .
صفای عالم مستی غمم را برده از یادم / بیادم باش و یادم کن با یاد تو من شادم .
وقتی که نیستی ، پرنده ی خیالم به سرش میزند که خود را حلق آویز کند از دار دلتنگی ات ! به دادش نمیرسی ؟
دستم نمی رسد به این آسمان ، اما دست تو را که می گیرم ، انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام .
یاری که مرا کرده فراموش تویی تو / بر ناله ی زارم نکند گوش تویی تو / در کوی غمت خوار منم ، زار منم من / در چشم دلم نیش تویی ، نوش تویی تو .
تک تک روزهایم را می سوزانم تا چشمکی شوم برای شب های بی ستاره ات .
