اس ام اس عاشقانه ، جملات عاشقانه سری ، ۴۶

امشب شب رویای تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و تو نبودی / دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد / در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی .

دو نگاهی که کردمت همه عمر / نرود تا قیامت از یادم / نگاه اولین که دل بردی / نگاه آخرین که جان دادم .

عمر آدم کفاف نمیده به آخر جاده ی معرفت برسه ، آهای تو که آخر این جاده ای : سلام !

لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ، بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب بالای سرش .

قشنگترین عشق ، نگاه خداوند بر بندگان است ، تو را به همان نگاه می سپارم .

هر سحر آفتاب من بودی / همه شب ها شهاب من بودی / ور شکستم بدون چشمانت / تو تمام حساب من بودی .

نگاهم کن که چشمانت قشنگ است / صدایم کن که دل در سینه تنگ است / مرا با خود ببر آنسوی غربت / که اینجا شیشه هم از جنس سنگ است .

صحبت از فاصله نیست ، صحبت از مهر و وفاست / شاید این فاصله ها ، محک عاطفه هاست .

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد / چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد .

بزرگراه های مهندسی ساز ما را به هم نمی رساند ، عشق با قوانین بیگانه است ، از بیراهه ها بیا ، برای دیدن کسی که عمریست دوستت دارد .

اس ام اس عاشقانه ، جملات عاشقانه ،سری ۸

خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
 

تو و بهار برایم دو فصل مشترکید ، ز ره رسیدنتان رفتن زمستان است .
 

ترکم مکن ای عشق ، من بی همزبانم / تنها تویی ای نازنین آرام جانم / اینجا کسی در سینه اش رویا ندارد / دل را سپردن تا ابد معنا ندارد .
 

دیگر نمیدانم که را باید صدا زد / این قلب را تا کی به طوفان بلا زد / من باغبان فصلهای انتظارم / تو خوب میدانی من اینجا بی قرارم .
 

دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست .
 

تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا ، عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد .
 

در این زندان تنهایی ، به هر سو هرکجا هستم / از این بابت دلم شاد است که گاهی میکنی یادم .
 

کاش فاصله ها اجازه می دادند وقتی قلبها به یاد هم می تپند ، در کنار هم باشند .
 

دوست مزرعه ی سرسبزی است که با امید و عشق در آن بذر می افشانی و با سپاس آن را درو میکنی .
 

مرنج از من ، که دل را نباشد طالقت رنجت / به دنیایی نمی بخشم صفای قلب یکرنگت .